تبليغاتX
برو بچه های باحال B

برو بچه های باحال B

ماجراهای B

"صرفا جهت آشنایی بیشتر" (پست ثابت)

سلامی به باحالی بروبچ باحال B !

ما بروبچه های سوم B فرزانگان هستیم !

اینجا یه وبلاگ با کلی خاطره ، اتفاق ، سوتی ، شعر و عکس و داستان باحال از بروبچه های باحال B!

وبلاگ ما گروهیه ، یه گروه 18 نفره و همه ی مطالب و اتفاقات با نظر 18 نفر تایید می شه وبلاگ ما درست عین کلاسمون شلوغ و پلوغ و به قول معروف اینجا همه چی درهمه...

به خاطر انتخاب ما بهتون تبریک می گیم و اگر فقط یه نگاه به صفحه اول بزنین مطمئنیم عاشقمون می شین ...

ما تمام سعی مون رو می کنیم که زود به زود up کنیم و از همه چی خبر دارتون کنیم و خیلی خوش حال میشیم که به ما همیشه سربزنید و با نظراتون ما رو دلگرم کنین در ضمن ما از هر نوع نظری استقبال می کنیم (می تونین امتحان کنین!)

راستی...برای دوستی و پیوند بیشتر با ما می تونین مارو با اسم (بروبچه های باحال B) بلینکین ما هم لینکتون می کنیم.

حالا هر کی پایه است یا علی مدد...

           (اگه بدون نظر بری بیرون ایشااللّه نتت قطع شه همین الان ن ن ن ن)

                            (BBB R BFF)

                                                        ارادتمند شما

                                                                                   برو بچه های باحال B


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ساعت 15:55 توسط برو بچه های باحال |


دوره تنکابن در 2 روز با B

سلووووووووم

همه خوفین؟

ما که خیلی خوبیم خیلی بهمون خوش گذشته و کلی حال کردیم

این پنجشنبه و جمعه از طرف مدرسه اردو بودیم

پنجشنبه روز سمپاد هم بود ما هم یه جشن کوچولو همون جا گرفتیم

خیلی خوب بود که روز سمپاد همه سمپادیا پیش هم بودیم

اول قرار بود ببرنمون رامسر ولی بردن تنکابن!!

البته آدم وقتی با دوستاش باشه مهم نیست دیگه کجا بره حتی وسط کویرم میبردن به ما خوش میگذشت

تا صبح بیدار بودیم کلی سرو صدا کردیم و رقصیدیم و ...

اینم چند تا عکس از جای که بودیم

اینو ببینین

اینم خودمون به مناسبت روز سمپاد کشیدیم

خلاصه این که خیلی خوش گذشت

          جاتون کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی خالــــــــــــــــــــــــــــــــــی

  

نوشته شده توسط  دخی خودشیفتــــــــــــــه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 9:50 توسط برو بچه های باحال |


!!! NO FOHSH !!!

سلامی به باحالی فحش دادن!

ما امسال یه تصمیم بزرگ گرفتیم...یه تصمیم سازنده!!!قرار گذاشتیم دیگه تو حرفامون از کلمات رکیک و زشت استفاده نکنیم و اگه کسی این قانون رو زیر پا گذاشت باید جریمه بپردازه!!

وااااای...نمیدونین چقدر سخته!!! همش باید مواظب حرفیدنت باشی!!

تازه کلی قوانینم داریم...آخرشم با پول جریمه ها یه چیزی(بستنی-شیرکاکائو-...)میخریم برای همه!

راستی فعلا ۱۰هزار تومن جمع شده

اینم قوانین:

۱-فقط فحش بچه بد آزاد است

۲-فحش ها قیمت دارند فحش های خواهرمادر گرانتر از همه است

۳-هر کس فحش جدید اختراع کند دو فحش رایگان جایزه میگیرد!!

۴-هر ۱۰ تا فحش یه فحش رایگان چایزه داره!

۵-در پایان هر روز دختر شایسته روز انتخاب میشه!

۶- فقط آخر هفته ها فحش آزاده 

                                                   با ادبا نظر بدین 

   فحش نده تا بت فحش ندن    (دکتر شریعتی)

 دوستدارتون : دخی خودشیفته  و  دخی رومخی

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 23:11 توسط برو بچه های باحال |


3B همه فن حریفه

سرکار خانم دخی بخیل و دخی پازتیو موفقیت شما را در المپیاد مدارس برتر

و کسب رتبه یک و دو را به شما و خانواده محترمتان و همچنین خودمون

تبریک عرض میکنیم…!

 "به امید موفقیت های بیشتر در مراحل بعدی"

"دخی های عزیز شما مایه افتخار ما هستین و تا وقتی برین اون بالا بالاها ما پشتتونیم"

                                                            B.B.B

بفرمایید اینم یه نمونه یگه از شاهکارای B...

حتما فکر کردین ما فقط بلدیم خرابکاری کنیم و کلا کارمون شیطنته؟!!!

نخیــــــــــــــــــر جونم!همونقدر که شیطونیم باهوشم هستیم و به

درس و مشقمونم میرسیم...!

همیشه رتبه های اول تا چهارم مال کلاس ماست!مقام سوم سمپــــاد,اول

مبتکران,...

و ایندفعه هم:

رتبه اول و دوم المپیــــــاد شهری بین مدارس نمونه پسران و دخترن!!!

راستی یه گروه پنج نفره متشکل از "دخی سینگر,دخی بخیل,دخی پازتیو,دخی قرمزی,دخی

 HTC"با رتبه یک به مرحله دوم پایا راه پیدا کردن...

تازه سیاه سفید وچند نفر دیگه هم تو المپیـــاد ریاضی هم رتبه آوردن!!!

 ما اینیم دیگه...

                           نمیخوای بهمون تبریک بگی؟!!!!

ارادتمند شما:۲خـــــــ دوصفــــر ،۲خـــــــ رو مخــــــی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعت 10:48 توسط برو بچه های باحال |


::::::: گونه شناســــــــی زنــــــــــان ایرانــــــــــــی :::::::


لطفا تا انتها با ما همراه باشید


















+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391 ساعت 21:42 توسط برو بچه های باحال |


اولین روز....به خاطر داری؟

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم،خندیدیم،دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم....


دومین روز بارانی را چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی،چتر آوردی و من غافلگیر شدم. سعی میکردی خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس شد. 


روز سوم را چطور؟ گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری. چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه ی سمت راست من کاملا خیس شد....


چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور شدیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دور تر راه برویم....

.

.

.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم... تنها برو


دکتر شریعتی

ایجاد پست : 30ah 3fid

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 ساعت 22:3 توسط برو بچه های باحال |


مشاعره

سلوووم، 

این پست یه مشاعره ی دوستانس ، همونطور که میدونید باید با آخرین حرف شعر نفر قبلیتون یه بیت شعر بنویسین!


خوشحال میشیم شرکت کنین ! 

تو قسمت نظر ها جواب بدین،،،، خودم شروع  میکنم :


تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟



ایجاد پست : 30AH 3FID


+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391 ساعت 16:10 توسط برو بچه های باحال |


سیب (3)!

پسرک ماتش برد

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه ،

سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش میخواست،

حرمت باغچه و دختر کمسالش را از پسر پس گیرد 

غضب آلود به او غیظی کرد!


این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که به خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم ،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم...

چون رسولی ناکام!

هردورا بغض ربود


دخترک میرفت ولی زیر لب این را می گفت :

"او یقینا پی معشوق خودش می آید"


پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :

"مطمئنا که پشیمان شده بر میگردد!"


سالهاست که پوسیده ام آرام آرام...

عشق قربانی مظلوم است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند :


"این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت...!"



نویسنده : جواد نوروزی


                                    نوشته شده توسط  :  30ah 3fid

+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391 ساعت 15:16 توسط برو بچه های باحال |


تولد...تولد...تولد...

به ستاره های آسمان خواهم گفت:تا آن زمان که سحر میدود به جاده های شبت بتابند تا مسیر آرزو هایت بی نور نماند....

لحظه هایت آرام !!!

دخی مو واکسی عزیز ۵ فروردین روز تولد تو دختر خوب رو بهت تبریک میگیم

امید وارم هر سال این روز رو باهم جشن بگیریم  

                    

اینم کادوی ما

             

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391 ساعت 16:38 توسط برو بچه های باحال |


سلامی با دلتنگی!!!

سلام بروبچ...خوبین؟؟؟؟؟

دلم واستون یه ذره شده...امروز 4 فروردینه یعنی ما 9 روزه دیگه همدیگه رو

میبینیم...چه بد!!!!!

تو خونه خیــــــــــــــــــلی حوصلم سر میره و تنها سرگرمیم دعوا افتادن با

خواهرمه!!!!!

یه کوچولو دلم برای حالگیری های آفتاب مهتاب هم تنگید....باورتون میشه؟؟؟؟؟!!!!

این و نوشتم که بدونین دوستون دارم و همیشه به یادتونم...kiss

و یه چیز دیگه:

ننه مسیح لطفــــــــــا بیا تو yahoo...مردم از تنهایی!!!!!

منتظـــــــــــــــــــــــــــرم...

دوستدار شما:2khi2sefr

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 18:37 توسط برو بچه های باحال |


دلتنگی های ما ...

سلامی به اندازه ی فاصله ی بین ما ها ! چطورین بروبچ باحال ب ! احوالا چطوره ؟ دماغا چاقه ؟  نتا وصله ؟ عید خوش میگذره بدون برو بچه های دیگه ب ؟ما هم خوبیم و همه چی ارومه ! ولی فقط یه چیزو کم داریم ... اونم بروبچ باحال ب !!!

با اینکه از هم دوریم ولی دلامون نزدیک همه و برای هم می تپه ...

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دلمون براتون تنگیده ... اندازه یه نخود ( شایدم کوچیکتر)

بابا بی انصافا چطوری دو هفته دیگه هم صبر کنیم ؟... واقعآ با انکه عید خیلی خوش میگذره ولی جایه شماها پیش ما خیلی خالیه...

با این نامه می خواستیم اینجانبان 2khi ro0 mokhiو nane ma30h بهتون بگیم :

 

خیلی خیلی خیلی خیلی دوستتون داریم و دوری ازتون خیلی خیلی خیلی خیلی سخته !

 

هرجای دنیا که باشین هیچ وقت دلامون از هم دور نیست ...هوا سرد است ... یک استکان چای داغ میهمان من باش ، کنار پنجره ی بخار گرفته ... چای رفاقت من همیشه تازه دم است ...

 

من هیچ وقت ادعا نمی کنم همیشه به یاد دوستانم هستم ولی در لحظاتی که به یادشان نیستم هم دوستشان دارم.

 

چاکر شما 2khi ro0 mokhi وnane ma30h

 

دلتنگا نظر بدن تا ما هم از دلاشون خبردار شیم ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391 ساعت 15:37 توسط برو بچه های باحال |


یه موخ کار گیری اول سالی...

گفتم حالا که عیده و همه تو مود تعریف و تمجید و انتقاداند ما هم خودمونو بسنجیم 

 و ببینیم تو این مدت که این وب زدیم چطور بودیم.

حالا همه با هم یا علی ... این جمه رو تکمیل کنید ...

 

برو بچ باحال ب (BBB)...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 ساعت 14:39 توسط برو بچه های باحال |


سیب

من به تو خندیدم

چون که میدانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی !

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه ...

پدر پیر من است ...!

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بقض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

دل من گفت :برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

که چه می شد اگه باغچه ی خانه ما سیب نداشت ...

                                                                     "فروغ فرخزاد"

 

این شعر ادامه دارد ...

 

دلت میاد نظر ندی؟!؟...

 

نوشته شده توسط :nane masih

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ساعت 19:28 توسط برو بچه های باحال |


سیب

تو به من خندیدی

ونمی دانستی من به چه دلهره ای

از باغچه همسایه ...

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید ... سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز ... سال هاست که در گوش من آرام آرام

خش خش یاد تو می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...

                                                                           "حمید مصدق"

 

این شعر ادامه دارد...

 

با نظراتون به ما عیدی بدین ...!!!

 

نوشته شده توسط : nane masih

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت 18:17 توسط برو بچه های باحال |


ضد حال بعد اردو

سلام الان ساعت ۲:۳۷بعد از ظهره تازه از مدرسه تعطیل شدیم.

بعد از اون اردوی با حال به دانشگاه بد حالمونو گرفتن

اولا براتون بگم که بعد بازدید از دانشگاه ما رو بردن یه نمایشگاه کتاب نه چندان جالب٬

ما هم تا تونستیم اونجا وقت کشی کردیم تا ساعت نزدیک ۱شه که کلاس ادبیات فرت شه

ول هرچی زور زدیم نشد و ما ساعت  ۱۱:۱۵رسیدیم مدرسه

ما هم دنبال یه بهانه بودیم که نریم کلاس ٬دیدیم بهترین بهانه ای که میتونیم جور کنیم اینه که چون تو رضایت نامه نوشته بودن ساعت برگشت ۱ پس ما هم تا ساعت ۱از کلاس جیم میزنیم رفتیم یه گوشه حیات دور یه دایره نشستیم و شروع کردیم به حرفیدن وبازی کردن که یهو خانم......{معاونمون}اومد مارو جمع کرد برد بالا 

بعد از اونم افتابِِِِ مهتاب{اون یکی معاونمون }اومد کلی مواخذه که چرا قانون مدرسه رو زیر پا گذاشتیم بعدشم به همه خانواده ها یه نامه داد که فردا زنگ بزنن هر کی هم زنگ نزنه یه نمره ۱ براش رد میکنن.

شاید واسه بعضی ها یه نمره ۱ مهم نباشه ولی تو مدرسه ما خییییییللللیییی مهمه!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

البته این اولین بارمون نیست سه سال تمام دارن تذکر و نامه میدن ولی ما بازم کار خودمونو میکنیم.!!!!شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے made by Laie

پارسال خیلی کلاسمون متحد بود ولی امسال یه دانش اموز انتقالی مسخره  اومد همه چیزو به هم زد٬کلاسمون شد ۲ دسته ٬یه دسته ی ۴ نفره {بچه های مزخرف}یه دسته ۱۸ نفره{بروبچ پایه}اونا بیشتر باعث شدن امروز این اتفاق بیافته

ولی با این نامه ها شیطونی ما تموم نمیشه٬بازم هر وقت خواستیم هر کاری دوست داشتیم میکنیم

تا ماجرای بعدی بای  

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390 ساعت 15:26 توسط برو بچه های باحال |


شیطنت =...

با عرض پوزش فراون....

مجبور به خصوصی کردن مطلب شدم!!!!!!!!!

اگه رمز و میخواین تو نظرات بگین....!!!حالا کی رمز و میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعت 22:37 توسط برو بچه های باحال |


اینم نتیجه کلاس تکونی

۱...۲...۳

شروع میکنیم

‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ اینا یه سری از نقاشی هامونه که اینجا زدیم!

 اینجا دیگه شدیدا مشغول کاریم...

داریم کف کلاسو میشوریم

 داریم بعضی از قسمت ها رو که یکم کثیف بودن رنگ میکنیم

 تو تین ریسه تیتر خاطرات خیلی مهم رو یاداشت میکنیم تا همیشه یادمون بمونه

اول اسم بروبچ تو این قلب ها نوشته شده ...


 کنار تخته یه کاغذ تولدهاست که تولد بروبچ یاد آوری شده و یکی دیگه تعطیلات رسمی!

 اینم از نزدیک

این آیین نامه کاملا مورد توجه ما قرار میگره!!!

مخصوصا موبایل ممنوع!

 آپلود عکس ها: دخی خودشیفته

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعت 21:18 توسط برو بچه های باحال |


کلاس تکونی به سبک ب

این روزا حال وهوای همه جا بهارو عیده ...

کلاس ما هم برای امدن سال نو تو تکاپو افتاده و داریم خودمونو اماده می کنیم ...

ما هم مثل همه ایرانیا و طبق سنت پارسی ، اولین اصل گردگیری خونه و مدرسه و

 از همه مهم تر دل انسان هاست ... پس ما هم اول از دلامون شروع کردیم !

سعی کردیم کدورت و قهر ها رو از بین ببریم و با محبت و عاطفه همه خاطرات بد رو

 پاک کنیم و رابطمون رو با معلما و دوستان بهتر کنیم !

بعد از اون می رسیم به بخث شیرین کلاس تکونی ! :

دوشنبه با کلی زور و زحمت از معلما اجازه گرفتیم که به ما بی کاری بدن .... دو زنگ

 شلوغ پلوغی و درهم برهمی و کثیف کاری... ولی نتیجه همه این کارا خوب بود و این بود که کلاسمون شد عین دسته گل ... !!!

زمین پر از رنگ و کثافت با کمک کف و اب و طی کشیدن فقط جون می داد برای این

 که روش غذا بریزی بخوری !(این فقط یک تشبیه بود ...) شیشه ها تمیز شده بود

 عین اینه ...درو دیوار هم با رنگ لکه گیری شد و وووو...

خیلی خسته شدیم ولی خوب ... به نتیجه اش می ارزید ...

خلاصه دوشنبه این هفته هم با کلی شوخی و خنده و خستگی گذشت و رفت بغل

 بقیه خاطرات شیرین بروبچ باحال ب !

 

دم همه اونایی که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختن گرمممممم ...

 ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم !

 

با نظرای توپتون یه خسته نباشید توپ به ما بگین !!!dancegirl2.gif

 

ندیسنده : 2ki ro0 mokhi

نوشته شده توسط :nane masih

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ساعت 17:8 توسط برو بچه های باحال |


بابا تو دیگه کی هستی؟!!؟!!!؟!!!!؟

تبریک ... تبریک ... تبریک

بابا ایول ... بابا دست خوش ...بابا دست مریزا... بابا دست طلا ... بابا دست درست !

بازم اصغر فرهادی عزیز با تیم اش و فیلم توپش "جدایی نادر از سیمین" گل کاشت ...

برای اولین بار تو تاریخ سینمای ایران فیلم " جدایی نادر از سیمین" برای پخش فیلم های خارجی اسکار گرفت!!!!

بغد از اون افتخار قبلی" گلدن گلوب " که هنوز نتونسته بودین هضمش کنیم دیگه این خیلی معرکه بود...  

اصغز فرهادی به عنوان یک ایرانی رفت اون بالا ، رو سن و با افتخار و با لهجه ای قشنگ صحبت کرد و از

مردم ایران گفت و دخترش و پیمان معادی و لیلا حاتمی او را همراهی کردن ...

ما برو بچ با حال  ب به عنوان یک ایرانی از داشتن چنین انسان هایی  به خو د می با لیم و فقط می تونیم بگیم

We love you   the separation 

 

 2khi roomokhiنویسنده :

 nane masihنوشته شده توسط :

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390 ساعت 23:37 توسط برو بچه های باحال |


3b دزد هم میشه...

رمز و نمیخوای؟؟؟

اگه بخوای میدیم....

(البته می شه گفت این جزو استثنا هاست و دیگه از این فرصتا بهتون نمیدیم...پس نهایت

عشق و حالتونو بکنین)

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 15:59 توسط برو بچه های باحال |


فرق من و تو :

گفتی عاشقمی ، گفتم دوستت دارم ...

گفتی اگه یک روز نبینمت می میرم ، گفتم من فقط ناراحت می شم ...

گفتی من به جز تو به هیچ کس فکر نمی کنم ، گفتم اتفاقأ من به خیلی ها فکر می کنم ...

گفتی تا ابد تو قلب منی ، گفتم فعلأ تو قلبم جا داری ...

گفتی اگه بری با یکی دیگه خودمو می کشم ، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرف رو خفه کنم ...

گفتی ... ، گفتم ...



حالا فکر کردی فرق ما این چیز هاست؟ نه !


فرق ما اینه که تو دروغ گفتی من راستشو !


                                               

                                                             دلت میاد نظر ندی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط : nane masih


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390 ساعت 17:18 توسط برو بچه های باحال |


آشفتگی سمپاد

سلامی شاعرانه به شما گل دخترا و پسرا


همونطور که گفتیم بروبچ کلاس ما همه فن حریف اند و ما تو سرودن

شعرم حرف نداریم...

یعنی یه دفتر شعر داریم که از سال اول تا حالا هر شعری میگیم 

2khi roo mokhi عزیز اونو تو دفتر مینویسه که تا حالا تعداد شعرامون

به 50 تا رسیده...

اینم آخرین شعرمونه که من(2khi2sefr) از روی یه حرفایی گفتم...

یه تهدیدی همیشه هست که از عمق کارا پیداست

از اون تهدید تلخی که مثل کارای ما زیباست

از اون کارا که یه عمره برای ما شده ممنوع

از اون کارای خیلی خوب شبیه زنگی با بوق بوق(معلم ورزشمون)

از اون کارا که می ترسیم,از اون کارا که باید کرد

از اون کار B/3 ها,از اون کارای خیلی بد

نکردی و نکردم ها,نکردیم های پنهانی

از اون کارا که میدونم,از اون کارا که میدونی

به زیر سقف این سمپاد ما هممون یه خرخونیم,بازم میخوایم با همدیگه تو

این سمپاده بمونیم...

یه تهدیدی همیشه هست که از دردش توی سینه ست

مثل چاپلوسی مهتاب(یکی از معاونامون)پر از عشق و پر از کینه ست

پر از نکرده هایی که خیال کردیم 4 تا دیگه(بچه های غیر باحال و چاپلوس

کلاس ما)دلش طاقت نمیاره,همه کارامونو میگه...

همیشه آخر سالا پر از کارای نکردس,همیشه حال ما اینه همیشه

سمپاد آشفته ست...

     

        " هر کی ما رو دوس داره,نظر بده"


نویسنده,شاعر:2khi2sefr

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390 ساعت 11:54 توسط برو بچه های باحال |


زنده باد دوست...

زنده باد رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ؛

زنده باد دلی که هزاران بار شکست  ولی شکستن بلد نیست ؛

زنده باد اونی که وقتی بردم گفت اون رفیق منه و وقتی که باختم گفت من رفیق اونم .

 

                                                                                            " هفته دوست گرامی باد "

 

         با معرفتا نظر بدن ...

 

 

نوشته شده توسط   : nane masih & 2khi roomokhi

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ساعت 21:13 توسط برو بچه های باحال |


ولنتاین...ولنتاین...ولنتاین

خواهر کوچکم از من پرسید :

                                      پنج وارونه چه معنا دارد؟

من به او خندیدم

                                     گفت : روی دیوار و درختان دیدم ...

                                                                                     باز هم خندیدم !

گفت : دیروز خودم دیدم که مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد ...

                                   انقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم :

                                 بعدها و قتی سقف کوتاه دلت لرزید ،

                                بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد ...!؟

                                                                              " سهراب سپهری "

 

ارزو می کنم براتون :

لباتون پر خنده ، دلاتون صاف ، مهربونی هاتون زیاد و ولنتاین براتون قشنگ باشه...

 

 " به سلامتی همه اونایی که ما رو همینجوری که هستیم دوست دارن چون که بهتر از ما رو همه دوست دارن "

 

                              با نظراتون به ما هدیه ولنتاین بدین ... شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 

                  بووووووووووووس... ( اینم کادوی شما ! )

 

                                                                                    Happy valentine !

 

Nane masih & 30yah3fid  نوشته شده توسط :

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ساعت 23:48 توسط برو بچه های باحال |


3B قهرمان میشه!!!!!

همیشه تو مدرسه فرزانگان یه رقابت دیرینه و دشمنی ولی در عین حال

دوستی عمیقی بین سه تا کلاس سوم وجود داره,هر کلاس خصوصیت

-های منحصر به فرد و بچه های وفادار به خودش و داره!!!!!

از اون جایی که بچه های ما همه فن حریفن و تو هر رشته ای استادن!

ما تو ورزش هم حرف اول رو میزنیم مخصوصا بسکتبال!

سلامی به گرمی و پر شوری بروبچ B !

امروز میخویام اتفاقات روز دوشنبه 11/17 و براتون بگیم!

کلاس ما سه سال بود که خودشو برای همچین روزی آماده می کرد...

روز نبرد با الفی ها و جیمی ها!روز شکست الف و جیم...روز برتری B!

بله......مسابقه بسکتبال بود!یه مسابقه پرشور!

بازی هامون خیلی حساس,حیثیتی و تعصبی بود...ما قرمز پوشیده بودیم!

اولین بازی با سوم جیم بود...بچه های کلاس به ردیف نشسته بودن و

تدارکات آب و غذا و .... رو آماده می کردن.

2khi2sefr در نقش لیدر بچه ها رو بیرون زمین هدایت می کرد!

eslomo6en عزیز در نقش خشک کن برای خشک کردن عرق

بود(kidding)...!

اعضای اصلی تیم:

سانتر:mosber faAl

گارد:siasefid,2khi roo mokhi

فوروارد:2khi ghermezi,2khi 30nger

ذخایر:nane masih,2khi bakhil

وارد زمین شدیم و هر کسی جای خودش و پیدا کرد...بعد از بازی سخت با

بچه های قد بلند جیم تونستیم گل اول و بزنیم که مصبر فعال عزیز این 

گل با ارزش و زد و کل کلاس رفت هوا!

جیمی ها خیلی بسته بازی می کردن ولی بازم ما با کلی زحمت و تلاش

-های مصبر فعال گل دوم و زدیم و برنده میدون شدیم!!

بازی دوم با الفی ها بود,با اینکه ما خیلی خسته بودیم با کلی تلاش بازم

مصبر فعال عزیز گل زد و اینجوری شد که ما قهرمان سوم ها شدیم...

بله...فاتح میدان...شیرشیران...سرور همه...کلاس سوم B!


سه سه سه ستاره 3B حریف نداره!!!

        

               

                    "خوشگلا نظر بدن..."



نویسنده:2khi roo mokhi

نوشته شده توسط:2khi2sefr


+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 16:47 توسط برو بچه های باحال |


یعنی هممون.............

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی,از روان پزشک پرسیدم شما چطور می فهمید که یک بیمار روانی است و به بستری شدن در تیمارستان نیاز دارد؟

روان پزشک گفت:ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چای خوری ویک فنجان ویک سطل را جلوی بیمار میگذاریم واز او می خواهیم که وان را خالی کند.

من گفتم:اهان!فهمیدم.آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.

روان پزشک گفت:نه!آدم عادی درپوش زیر آب وان را برمیدارد.شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد. 

 حالا دوست دارین مال شما کجاباشه؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 12:17 توسط برو بچه های باحال |


3B come back

سلامی به تعداد بیست های کارنامه های ما!

ما دوباره برگشتیم...چندوقت بود که تو تنبیه به سر می بردیم و خدا رو شکر که زیاد نمره هامون افتضاح نبود که دیگه تا یکسال دیگه هم نمی تونستیم دوباره up شیم..!!!

خدا رو هم باید شکر کنیم که زیاد پدر و مادر ها خشم اژدها نگرفتن و زیاد به ما گیر ندادن و لپتاپ ها و گوشی ها و اینترنت ها جمع نشد ما فقط خواستیم چند روز بچه مثبت بازی دربیاریم ولی بیشتر از 3-4 روز متاسفانه یا خوشبختانه دوام نیاورد...

حال هم دوباره با قدرتی بیشتر و با مطالب و عکس های باحال تر و خاطره های جذاب تری برگشتیم!!!

امیدواریم دوباره مثل قبل به ما سر بزنید و از نظرای دلگرم کننده تون بهره ببریم...وامیدوارم که هیچ وقت گیر یه معلم خرفت نیفتین و یه کارنامه پر از نمره گند گیرتون نیاد!!!

                        دوستون داریم،دوستمون داشته باشید!!            زبانکده محصل

                                        به سلامتی هر کی که باحال و پرشورشوره...

               م هی .......بدون نظر نری بیرون ها!!!!زبانکده محصل


نویسنده:2khi roo mokhi

نوشته شده توسط:2khi bakhil                                         

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ساعت 17:51 توسط برو بچه های باحال |


3B , پر

سلامی به تلخی کارنامه...

خوبین؟ما که خوب نیستیم...امروز کارنامه میدادن...مامان,بابا ها دست در

دست هم با لبخند به مدرسه میومدن و با یه اخم وحشتناک تو صورتشون

به خونه می رفتند...!

امروز کلاس مس خیلی افسرده و غمگین بود و بچه های کلاس بد جور دپ زده بودن...!!!

کلاس ما که توش صدا به صدا نمیرسید امروز ساکت ساکت بود ...

سکوت خفقان آوربه معنای واقعی...اصولا تو مدرسه ما می خوان نمره

بدن از جونشون کم میشه,انگار می خوان هز ارث باباشون بدن...

نمره کارنامه هامون همه 19/80 به بالاست و 19/99 و 20 همداریم ولی

خوب به نظر مامان بابا ها فقط 20 نمرست!!!

برای همین بعد گرفتن کارنامه این وضعیت ها پیش میاد:

کلاغ پر...گنجشک پر...نمره پر...کارنامه پر...لپ تاپ پر...گوشی پر...

اینترنت پر...وبلاگ پر...آپلود پر......بر و بچه های باحال B

پررررررر

خلاصه اگه یه مدتی آپ نشدیم و نبودیم بدونین فعلا در تنبیه به سر

می بریم و از 3B خبری نیست زیاد به دل نگیرید...به هر حال دوستتون

داریم و برای نمره هامون دعا کنید...!

هی...بدون نظر نری...ناراحت میشیم!!!

نویسنده:2khi roo mokhi

نوشته شده توسط:2khi2sefr


                  "خوشگلا نظر بدن..."


+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390 ساعت 20:51 توسط برو بچه های باحال |


این سمپادی بودن چه دنیایی داره

عکس العمل بعضی از مامان ها برامون خیلی جالب بود.(البته طنزه وما قصد مسخره کردن کسی رو نداریم)

قبل ازمون تیزهوشان

مامان۱:بچه من؟.............تو تمام ازمونا رتبه ۱ میاره.معلما تست رو نگفته بچم حل کرده..... صد تا کتاب تست داره........(بزرگ نمایی)

مامان۲:بچه من........هی بهش میگم بخون ولی درس نمیخونه.باهوشه از بس.(مدل چوپان دروغگو)

مامان۳:بچه من که بهش گفتم سعیتو بکن ببین خدا چی میخواد(مدل باشخصیت)

بعد امتحان

مامان۱:بچه من؟.......عالی داد.خود مراقبه تعجب کرد از بس بچم زود حل کرد.

مامان۲:بچه من؟.......خوب بود.حالا رو نکرده.....ناقلا.میگفت اب خوردن بود ولی من که میدونم چقدر باهوشه.

مامان۳:من که به بچم گفتم هر چن درصد که بزنه از ارزش هاش کم نمیشه

بعد قبول نشدن هرسه

مامان۱:بچه من بیچاره ....یک تست رو جابه جا زد،همش غلط شد!!!!!!!!!!

مامان۲:ای واااا....بچه منم همینطوری شد.این که بهونه من بود........همون بهتر.نمیدونی بچه دکترفلانی..ومهندس فلانی..پروفسور فلانی...اون تو هس؟؟؟؟؟سولا رو خریده بودن حیف بچه های ماااااااا

همون بهتر نرفت تیزهوشانشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے.......قبول هم میشد نمیفرستادمش..........شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

اعلامیه:به دلیل افزایش ظرفیت،تمامی دانش اموزان قبول نشده در سرار کشور ،قبول شدند.

مامان۱:دیدی دخترم باهوشه....خودشون متوجه شدن دختر تیزهوشه قبولش کردن

مامان۲:نه بابا.........آقای فلانی میگفت اونایی که پول داده بودن اخراج شدن!!!!!!!!!!!!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

حالا خودتون ارزیابی کنین چقدر ما مظلومیم که گاهی اوقات نمیدونن ما تیزهوشانیم جلومون ازمون بد میگن!!!!!!!!!

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےدخی خودشیفته جون ببخشید شکلک ها تو کپی کردم

نوشته شده:دخی سینگر

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390 ساعت 19:33 توسط برو بچه های باحال |


super taghallob

سلام این خاطره مربوط به امتحان امروزمونه: امروز امتحان دینی داشتیم،همه با استرس نشستیم و برگه ها پخش شد ،یه10 _15 دقیقه بعد یهو singer?کلاس جیغ کشید و از نیمکتش بیرون اومد ،پشت سر اونم همه جیغ زدند! جالب اینجا بود که نمیدونستند چرا؟؟؟!!فقط جیغ میکشیدند!!!نصفه کلاس میگفتند سوسکه،بقیه میگفتند موشه!!!! بعد کلی داد و قال اون ردیف گوشه کلا پا شدن رفتن زیر تخته نشستن!!دقیقا پشت میز معلم!!جالبش اینه که nane masih?با خودش کتاب دینی بعنوان زیردستی برده بود و مراقبه نفهمید(بس خنگند!،البته بعضی هاشون؛بعضی هاشونم پوست ادمو میکنند!!نمونش خون اشام پارسال که حالا قضیه اش رو بعدا میگم)جلو که بود کاملا و با پر رویی تمام کتاب باز کرد و به همهی کلاس تقلب داد!!!به همهی کلاسا!از اون خرخونا تا تنبلا(البته کلاس ما که تنبل نداره منظور احساس تفاوت بود که همه احساس کردید دیگه!!!از اسمون تا زمین ،از اینور تا اونور،از بزرگ به کوچیک ،از چپ تا راست!!!!)به بعضی ها هم از جمله من؛چون وقت نداشت فقط شماره صفحه رو میگفت،ما خودمون زیر میز کتاب باز میکردیم!مراقب هم که داشت برگه امتحانی سال پایینی ها رو تصحیح میکرد و اصلا حواسش به ما نبود:) خلاصه همه برگه ها رو دادیم و نشستیم ،بعد از چند دقیقه دوباره با امادگی قبلی جیغ زدیم سسسووووسسسککک!!!!(البته اینبار نقشه بود!!)و وقت کلاس و گرفتیم!!:) در اخر اینکه امروز خخییلللییی خوش گذشت و فکر نمیکنم هیچ کلاسی بتونه مثه کلاسه ما تقلب کنه!!!!

تقلب از واجبات است،پس بکن تا نکننت!!!!

                                            دکتر شریعتی

 

همچنین دکتر شریعتی میگه: . . . . . . هنوز چیزی تو ذهنم نیومد تا بگم!!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390 ساعت 22:4 توسط برو بچه های باحال |